دوران طلایی گرجستان

 

گرجستان دات جی ای - دوران طلایی گرجستان საქართველოს ოქროს ხანა  عصری از تاریخ این کشور است که از قرن 11 تا 13 میلادی رخ داده است. در دوران طلایی پادشاهی متحد گرجی საქართველოს სამეფო حکومت می کرد، در این دوران گرجستان به اوج عظمت و اقتدار رسید، حوزه نفوذ آن تا شهرهایی از ایران گسترش یافت  و توانست خود را از قید و بند سلجوقیان برهاند. اگر می خواهید هویت ملی و تاریخی گرجستان را درک کنید لازم است که درباره دوران طلایی بدانید. علاقه مندان به تاریخ می توانند  این پست و سایر مطالب ما را درباره  تاریخ گرجستان مطالعه نمایند که بزبانی بسیار ساده ولی بر پایه مستندات ،تاریخ این کشور و منطقه قفقاز را بیان می کنند. 

زمان دوران طلایی 

دوران طلایی گرجستان به بازه زمانی 137 ساله از سال 1089 تا سال 1226 گفته می شود. در این سالها سلجوقیان و خوارزمشاهیان بر فلات ایران حکومت می کردند. 
آغاز دوران طلایی با فرمانروایی "داود شاه سازندگی" یا داویت آقماشنبلی დავით აღმაშენებელი و پایان آن در زمان ملکه روسودان می باشد. ملکه تامار که از فرمانروایان ملی و مشهور گرجستان است نیز در دوران طلایی می زیست. 

قلمرو و حوزه نفوذ پادشاهی متحد گرجی


همانطور که اشاره شد در دوران طلایی پادشاهی متحد گرجستان حکومت می کرد، در اشاره به آن دوران به پادشاهی گرجستان، امپراتوری گرجستان نیز گفته می شود. 

شهرهای قلمرو رسمی و اداری پادشاهی متحد گرجستان: تفلیس، کوتائیسی، متسختا، گوری، آنی، کارس (قارص)، دمانیسی، لوری، سوخومی، وارادزیا

شهرها و ایالات خراج‌گزار و تحت‌الحمایه پادشاهی متحد گرجستان:   
شبکه وسیعی از پادشاهی‌ها و امیرنشین‌های مسلمان و مسیحی در خارج از مرزهای اداری مستقیم، حاکمیت ملکه تامار را پذیرفته بودند و به صورت ساختاریافته به تفلیس باج و خراج منظم پرداخت می کردند و در زمان جنگ نیروی نظامی می فرستادند:
- قلمرو شروان (آذربایجان امروزی): شهرهای باکو و شماخی تحت حاکمیت دودمان شروان‌شاهان، رسماً ایالات دست‌نشانده تفلیس بودند.
- شهردربند در داغستان نیز تحت نظارت دربار بود تا قبایل شمال قفقاز کنترل شوند.
- مناطق آناتولی: امیرنشین‌های مسلمان در شهرهای ارزروم، ارزنجان و وان پس از شکست از ارتش گرجستان، خراج‌گزار شدند و خطبه به نام ملکه تامار خواندند.
نیز، امپراتوری ترابوزان (Trebizond): در ساحل دریای سیاه  به عنوان یک دولت حائل مسیحی و کاملاً وابسته به تفلیس 
- شمال‌غرب ایران امروزی: مناطقی چون نخجوان، خوی و اردبیل به عنوان ایالت‌های خراج‌گزار مرزی عمل می‌کردند. در این میان، شهر تبریز در لشکرکشی بزرگ سال 1210 میلادی، گرچه به صورت دائمی ضمیمه خاک کشور نشد، اما با گشودن دروازه‌ها و تسلیم دیپلماتیک، غرامت سنگین و فدیه صلح عظیمی شامل شمش‌های طلا و جواهرات به ارتش فاتح گرجستان پرداخت کرد تا امنیت خود را بازخرید کند.

داود شاه سازندگی
دوران طلایی گرجستان با شروع سلطنت داویت چهارم معروف به داویت آقماشانبلی 
დავით აღმაშენებელი یا داود شاه سازندگی  آغاز می شود. 

داویت آقماشانبلی زمانی بر تخت شاهی نشست که پادشاهی متحد گرجستان به نقطه اوج دوران تاریکی رسیده بود. در واقع آغاز پادشاهی او یعنی سال 1089 نقطه عطفی در تاریخ گرجستان است، منحنی حرکت کشور یکباره تغییر جهت می دهد، عصر سازندگی و دوران طلایی آغاز می شود، حالا دیگر گرجستان بسوی نور حرکت می کند.

دوران پیش از 1089 عصر تاریکی بزرگ یا به اصطلاح گرجی ها "دیدی تورْکُبا" დიდი თურქობა نامیده می شود. در زبان گرجی "دیدی" بمعنای بزرگ می باشد و واژ ه"تورْکُبا"  از تورک یا تُرک‌ می آید که در اینجا اشاره به سلجوقی ها دارد که گرجی ها آنان را نماد غارت و تباهی می دانستند. داویت آقماشانبلی سلجوقیان را از گرجستان بیرون کرد. او توانست شهر تفلیس را از تصرف سلجوقیان رها سازد و پایتخت را از کوتائیسی به این شهر منتقل نماید.   

داویت آقماشانبلی در بین گرجی ها بزرگترین و موفق ترین پادشاه مرد در گرجستان محسوب می شود. تنها ملکه تامار بیش از وی در میان گرجیان محبوبیت دارد.

 ملکه تامار  


 
اگر آغاز عصر طلایی گرجستان را سال 1089 میلادی و با صعود شاه داویت چهارم به تخت سلطنت بدانیم، پادشاهی ملکه تامار (Tamar Mepe) بین سال‌های 1184 تا 1213 میلادی، بدون شک قلهٔ شکوفایی، اقتدار نظامی و بزرگ‌ترین وسعت جغرافیایی این تمدن است. در این دوره نزدیک به 30 ساله، پادشاهی گرجستان (საქართველოს სამეფო) از یک دولت منطقه‌ای به یک امپراتوری پان‌قفقازی مقتدر تبدیل شد که شطرنج سیاسی منطقه را هدایت می‌کرد.

دوران ملکه شاهد حضور مشاهیر، اندیشمندان و شاعران برجسته ای هستیم که از آثار بجا مانده از آنها بموازات اندیشه های مذهبی، عقلانیت، سیاست و حماسه سرایی نیز چشمگیر است  تا آنجا که آن را عصر رنسانس قفقاز هم نامیده اند.  بدیت ترتیب این از مباهات گرجی ها است که رنسانس را بیش از یک قرن پیشتر از اروپایان آغاز کرده اند. 

شوتا روستاولی
روستاولی را 
 بزرگترین شاعر در عرصه ادبیات سكولار گرجستان میدانند. پلنگینه پوش حماسه سرای این شاعر بزرگ است بطوریکه  او را با ابوالقاسم فردوسی و اثرش را با شاهنامه مقایسه کرده اند. 

چاخروخادزه ჩახრუხაძე
چاخروخادزه 
Chakhrukhadze یکی از بزرگ‌ترین استادان شعر غنایی و مدح‌سرایی در عصر طلایی بود. او به عنوان منشی و دبیر دربار ملکه تامار فعالیت می‌کرد. او سراینده مجموعه اشعاری با نام تاماریانی თამარიანი در ستایش ملکه تامار می باشد. 

ایوانه شاوتِلی იოანე შავთელი
شاوتیلی را سراینده منظومه عبدالمسیح (بنده مسیح) აბდულმესიანი می دانند. او علاوه بر شاعر، فیلسوف و به احتمال زیاد از علمای برجسته مذهبی بود که در سفرهای نظامی نیز ملکه تامار را همراهی می‌کرد. شوتا روستاولی در پایان کتاب خود مستقیماً به نام او اشاره کرده است.

سارگیس تموگوِلی სარგის  თმოგველი

سارگیس تموگولی 
Sargis Tmogveli نویسنده، مترجم و سیاستمدار ارمنی-گرجی برجسته در دربار بوده است که اثر معروف او رمان عاشقانه و منظوم ویسرامیانی ვისრამიანი می باشد. این کتاب در حقیقت ترجمه و بازنویسی گرجی از شاهکار ادبیات فارسی یعنی داستان «ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی است.

موسه خونِلی  მოსე ხონელი
موسه خونلی 
Mose Khoneli نویسنده و افسانه‌پرداز برجسته در قرن 12 میلادی بوده است و اثر مشهور او داستان حماسی امیران‌دارجانیانی ამირანდარეჯანიანი می باشد که پهلوان نامه ای است از جنگجویان و قهرمانان قفقاز به سبک حماسه های پهلوانی شاهنامه.    

تمدن ایرانی و دوران طلایی گرجستان

آثاری مانند پلنگینه پوش، ترجمه گرجی ویس و رامین و پهلوان نامه امیران‌دارجانیانی که در فوق مورد اشاره قرار گرفته اند نشان میدهند ایران و قفقاز تبادل و همپوشانی فرهنگی مشهودی داشته اند. در واقع حس نفرت و بیان دوران سیاه مربوط می شده اند به باجگیری ها و نزاعهایی که شاهان سلجوقی ایجاد می کردند وگرنه اندیشمندان و شاعران دوسو با هم مراده داشته اند و از یکدیگر تاثیر می گرفتند. در آن دوران و بدون فناوری های ارتباط چگونه این ارتباط و تاثیرپذیری ها انجام می شدند؟

سیستم دیوان‌سالاری متمرکزی که شاه داویت ایجاد کرد، شباهت ساختاری شدیدی به نظام وزارت و دیوان‌سالاری ایرانی (به‌ویژه اصطلاحات و روش‌های خواجه نظام‌الملک طوسی) داشت.  شاه داویت پس از فتح تفلیس در سال 1122 م، نه‌تنها از خون‌ریزی خودداری کرد، بلکه دانشمندان، منجمان، شاعران و کاتبان مسلمان و پارسی‌گوی را به دربار خود دعوت کرد. او به قدری به این نخبگان نزدیک بود که بر اساس گزارش مورخان  هم‌عصرش مانند ابن‌الازرق، شاه داویت برای شنیدن شعر و خطابه به زبان‌های فارسی و عربی به مجالس آن‌ها می‌رفت.  

در طول این 137 سال، ارتش و دیوان پادشاهی متحد گرجستان بسیاری از اصطلاحات کشوری و لشکری خود را مستقیماً از زبان فارسی وام گرفتند که هنوز هم در زبان گرجی زنده هستند:
واژه امیرسپهسالار (Amირსპასალარი) به عنوان فرمانده کل ارتش گرجستان،واژه چوخادار (Chოხადარი) به عنوان مستشار یا گارد خاص شاهی،واژگانی چون پردیس (Pარდისი) به معنای باغ‌های سلطنتی پیرامون کاخ تفلیس.

گزارش سفر شاعر نامدار قرن ششم هجری خاقانی شروانی به تفلیس بزرگ‌ترین و مستندترین سند مکتوب از سفر یک شاعر تراز اول ایرانی به گرجستان، در دیوان و مثنویات او قرار دارد.  بخشی از قصیده وی:
سر تافته ز شروان، زانم که سوی تفلیس
با خاطر چون آتش، خوش‌خوش هوا بینم
من زنده به تفلیسم، نی زنده به جان، آری
مهر رخ تفلیس است، جان دگرین من   
                                                                                    
 خاقانی در اشعار خود با جزئیات فراوان به شرح سفرش به تفلیس پرداخت. او نام‌های جغرافیاییِ دقیق گرجستان مانند کاخ‌های سلطنتی باگراتیونی‌ها در «موخرانی» ( მუხრანი /Mukhrani) و «ناچارماگِوی» (Nacharmagevi/ ნაჭარმაგევი) را در قافیه های خود به کار برده است:
برآمد ز ناچارماگِو خروش
که شاه جهان یافت باج از خموش
به موخران درون، بزمِ شاهان نگر
زمینش همه زرّ و مرجان نگر


خاقانی در دیوان خود اشاره می‌کند که به زبان گرجی تسلط داشت و  اصطلاحاً «گرجی‌گوی» بوده و حتی برای قافیه‌سازی، از واژه بومی گرجی  استفاده کرده است. این بیت از رباعی خاقانی جالب است:
از بس که بگفتمش که مویی مویی
شد موی زبانم و زبان هر مویی


در بیت اول از شعر فوق واژه "مُویی" همان "مُدی" (მოდი / Modi) است که در گویش شمال غرب گرجستان و آبخازیا اینگونه تلفظ می شود و به معنی "بیا" می باشد.                                                                                           

 خاقانی شکوه دربار قفقاز را در اشعارش ستایش کرده است:
لطفِ ملک‌العرش به من سایه برافکند
تا بر دلِ گم‌بوده مرا کرد خداوند
..
.خاقانی و خاقان و کنارِ کُر و تفلیس
جیحون شده آبِ کُر و تفلیس، سمرقند!

در شعر فوق کنارِ کُر و تفلیس: اشاره مستقیم به موقعیت جغرافیایی کاخ سلطنتی باگراتیونی‌ها که مشرف بر رودخانه بزرگ کُر (متکواری) در تفلیس بود.

باسیلی، وقایع‌نگار و مورخ رسمی دربار ملکه تامار، در کتاب خود گزارش می‌دهد که حاکم شروان (شروان‌شاه که خود حاکمی مسلمان و مروج بزرگ شعر فارسی بود) در راس یک کاروان و بوروکراسی عظیم اداری برای تجدید عهد خراج‌گزاری به دربار ملکه تامار در تفلیس آمد.

اگرچه سفر مستقیم نظامی گنجوی به تفلیس محل بحث است، اما مکاتبات و پیوند او با دربار گرجستان کاملاً تایید شده است. نظامی گنجوی در اشعار خود شاهان گرجستان را ستوده و دربار گرجستان نیز نسخه‌های خطی اشعار او را با طلا آرایش می‌کرد. 

فلکی شروانی، دیگر شاعر بزرگ پارسی‌گوی آن عصر، مرثیه‌ای بسیار معروف در رثای مرگ پادشاه گرجستان (دمتره یکم، جد ملکه تامار) سرود که نشان‌دهنده رفت‌وآمد و پیوند عمیق این اندیشمندان با دربار تفلیس است.

براساس گزارش‌های کتاب تاریخ گرجستان (کارتلیس تسخُورِبا)، ثروت افسانه‌ای تفلیس در عصر طلایی باعث شده بود که کاخ پادشاهی مدام میزبان جشن‌ها و ضیافت‌های بزرگی باشد که در آن‌ها به هنرمندان پاداش‌های گزافی داده می‌شد. این امر بستر مناسبی را برای سفر قصیه‌خوانان (داستان‌سرایان شبکه‌های جاده ابریشم) و رامشگران ایرانی به تفلیس فراهم می‌کرد. آن‌ها داستان‌های حماسی ایرانی (مانند ویس و رامین یا شاهنامه) را در صحن کاخ بازگو می‌کردند؛ پدیده‌ای که در نهایت منجر به ترجمه این آثار به زبان گرجی توسط منشیان دربار شد.

پایان عصر طلایی 

عصر طلایی پادشاهی متحد گرجستان در سال 1226 میلادی و با هجوم سهمگین جلال‌الدین منکبرنی (آخرین شاه خوارزمشاهی) به پایان رسید. او که از برابر چنگیزخان مغول فرار کرده بود، به قفقاز لشکر کشید، ارتش گرجستان را شکست داد و پایتخت (تفلیس) را تصرف و کاملاً ویران کرد. این هجوم، کمر پادشاهی متحد را شکست و بلافاصله پس از آن با آغاز حملات مغول‌ها، گرجستان وارد دوران تاریک وابستگی شد.


نکاتی نگارشی و ادبیاتی

ملکه تامار: تامار پادشاه گرجستان بود بنابراین می توانیم به او بگوییم "شاه تامار" چنانچه گرجیان نیز به وی می گویند تامار مپه. 
در عبارت ملکه تامار که در آن واژه "ملک" مونث شده است، ملکه همان پادشاه می باشد. کاربرد واژه ملکه در فارسی می تواند مبهم باشد، زیرا آن را معادل شهبانو هم بکار برده اند که بمعنی همسر شاه است و گرجیان به  آن "
دِدپالی" می گویند. 

داویت آقماشانبلی: این نام در برخی از منابع بصورت "آغماشانبلی" آمده است. در این نام از حرف گرجی  ღ استفاده شده است که تلفظ آن معادل حرف عربی "غ" در نظر گرفته شده است. از آنجاییکه در زبان فارسی دو حرف "ق" و "غ" یکسان تلفظ می شوند، این واژه را در فارسی با هر دو حرف می توان نوشت. 
برخی از صاحبنظران توصیه کرده اند که برای نوشتن واژه های غیر عربی شایسته است که از "ق" باتفاده شود و نه از "غ" . بهرحال هنوز در این مورد اجماع حاصل نشده است.

نظرات